آنیتاآنیتا، تا این لحظه: 16 سال و 1 ماه و 15 روز سن داره

آنیتا کوچول بابا

عمو حسین

پرستارت سعی کرده بهت دوازده امام رو یاد بده چند روز پیش بهم گفت که پیشرفت خوبی داشتی و منم ازت پرسیدم چند تا امام داریم گفتی دوازده تا امام اول گفتی علی (ع) امام دوم گفتی مجتبی (ع) امام سوم گفتی عمو حسین آخه تو عمو حسینت رو خیلی دوست داری حتی دو تا عروسک داری که خرگوش صورتی هستن و یکیشون که بزرگتره عمو حسینه و کوچکتره اسمش خاله فروغه امسال از هیات های عزاداری هم خیلی خوشت اومده بود بهشون می گفتی طبل زنها .ا ز من پرسیدی مامان چرا طبل زنها میگن عمو حسین عمو حسین  و بعد هم یه هیات درست کردی و  با اسباب بازیهات طبل درست کردی و گفتی مامان اینها میگن خاله فروغ خاله فروغ
16 آذر 1391

تولد دو سالگی

امسال از تولد و کیک و مهمونها و کادو خیلی خوشت اومده بود کیک تولدت شکل زنبور بود تو خیلی دوستش داشتی بعد از جشن تولد هر روز گوشی تلفن رو برای من می آوردی و می گفتی مامان مهمونها رو دعوت کن بیان تولد بگیریم ...
5 آبان 1391

گل

امروز وقتی از سر کار اومدم خونه گفتی مامان چرا هر کی به گل دست بزنه شاپره نیشش میزنه گفتم چون نباید به گل دست بزنی یا از شاخه جداش کنی اینجوری زود پژمرده میشه گفتی میخوام برای مامان بیارمش گفتم نه کار خوبی نیست گفتی چرا؟ خلاصه اینقدر سوال پیچم کردی و منم چون تازه از سر کار برگشته بودو و خسته بودم گفتم باشه اشکالی نداره بعدش بدو بدو رفتی و یه شاخه گل رز صورتی برام آوردی و گفتی برای شما کندمش . من هم خوشحال شدم که دخترم برای من گل آورده و هم ناراحت شدم که شاید کندن گل برات یه عادت بشه. وقتی امروز صبح با پرستارت برای گردش رفته بودی اون گل رو به خاطر من از شاخه جدا کردی
20 مهر 1391

تابستان 91

آنیتای من داره دومین پاییز زندگیش رو تجربه میکنه فکر کنم امسال بهار و تابستان بهت خوش گذشته باشه تو فصل بهار همیشه پیک نیک بودی یا به قول خودت پین پین و تو فصل تابستون هم هر روز یا پارک بودی یا شهر بازی ...
20 مهر 1391

کلمات

نزدیک به یک ماهه که تو به طور کامل صحبت می کنی البته تو خیلی زود یاد گرفتی که صحبت کنی و جملات پیچیده بگی و وقتی صحبت می کنی همه متعجب میشن که تو هنوز حتی دو سالت هم تموم نشده شعرهای زیادی زو به طور کامل می خونی مثل حسنی نگو یه دسته گل،گنجشکک اشی مشی و... من تصمیم گرفتم چند تا ازکلماتی رو که اشتباه می گفتی و یا هنوز هم اشتباه میگی رو برات بنویسم تا در آینده بخونی و ازشون لذت ببری خطرناک                            خطرکان           /   &n...
22 مرداد 1391

المپیک 2012

این روزها المپیک 2012  لندن همه توجه ها رو به سمت خودش معطوف کرده و تو از این قاعده مستثنی نبودی از مسابقاتی که بهش علاقه نشون میدی رقابت وزنه برداری است میگی دارن سنگینه بلند می کنن(تو به دمبل و وزنه میگی سنگینه) هر کدومشون که نمی تونن وزنه رو بلند کنن تو میگی «نتونست باید بره ویتامین آ-د بخوره» البته از نظر تو هیچ کس قادر به بلند کردن وزنه نیست حتی اگه کسی بتونه وزنه رو بالای سرش ببره وقتی وزنه رو می اندازه میگی دیدی نتونست باید بره ویتامین آ-د بخوره فکر کنم باید وزنه رو ببرن خونه تا از نظر تو موفق به حساب بیان و به مسابقات ژیمناستیک هم خیلی علاقه نشون میدی تو خونه همیشه بالا و پایین میپری و میگی دارم ژیمامیس (ژ یمناستیک)م...
22 مرداد 1391

تعیین روز تولد

این روزها من و بابا  تو فکر تعیین یه روز برای برگزاری دومین سال جشن تولدت هستیم دو هفته دیگه تعطیلات عید فطر شروع میشه و بیشتر اعضای فامیل برای تعطیلات میان  شمال و ما هم تصمیم گرفتیم تولدت رو همون روز برگزار کنیم اما به دلیل مشخص نبودن تاریخ دقیق عید فطر ما به مشکل برخوردیم و فکر من حسابی درگیر شده بود که خاله فروغ مثل همیشه به دادم رسید و مشکل ما رو با فداکاریش حل کرد و قرار شد روز یکشنبه 29 مرداد(که شاید عید فطر باشه) برات تولد بگیریم.دو روز پیش لباس  تولد هم خریدیم یه لباس سفید
18 مرداد 1391